مرضيه محمدزاده
1423
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
خسرو احتشامى خسرو احتشامى هونهگانى فرزند على محمد در سال 1325 ه . ش در هونهگان از روستاهاى سميرم سفلى در خانوادهاى اهل فرهنگ و ادب چشم به جهان گشود . تحصيلات ابتدايى را در زادگاهش و متوسطه را در اصفهان گذراند وى بخشى از تحصيلات عاليهى خود را در كشور هندوستان و مابقى را در شهرستان اصفهان در مقطع كارشناسى در رشته تاريخ به اتمام رساند . احتشامى سرودن شعر را از دوران دبيرستان شروع نمود و تحت تأثير آموزشهاى پدر بزرگ مادرى خود كه فردى شاعر و هنرمند بود نخستين جوانههاى اشتياق به شعر در وجودش شكوفا شد . بيشتر همّ اين غزلسراى فرهيخته مصروف شناخت شعر پژوهش هنرى و تحقيق ادبى گرديده است . علاوه بر غزلياتى كه در جُنگهاى معاصر به چاپ رسيده مقالات پراكندهاى هم در مطبوعات كشور از وى نشر يافته است . از خسرو احتشامى تاكنون كتابهاى زير چاپ و منتشر شده است : « در كوچه باغ زلف » ، « اصفهان در شعر صائب » ؛ « امشب صداى تيشه » كه درآمدى است بر خسرو و شيرين نظامى ، « باغهاى چوبى » جمال شناسى پنجرههاى رنگين ايرانى ، « افسانه اصفهان آبى » كه مثنوى بلندى است كه به همراه يك آلبوم از معاريف بزرگ اصفهان چاپ شده است . « غزل بانو » سرگذشت تغزل در تاريخ ادبيات ايران . خسرو احتشامى دو كتاب در دست چاپ دارد : « شكوه علوى در تغزل صفوى » ، كه 14 قصيده از شاعران نامدار دوره صفوى درباره حضرت مولى الموحدين امير المؤمنين مىباشد و ديگر « غزل مردان اصفهان » كه غزليات 53 نفر از شاعران اصفهان از قرن ششم تا زمان حاضر جمعآورى شده است . احتشامى از شاعران غزلسرا محسوب مىشود كه گاهى قصيده نيز مىگويد و در كنار آن در شعر نو نيز طبعآزمايى نموده كه مجموعهاى از اشعار نو نيز در دست چاپ دارد . خسرو احتشامى هم اكنون به عنوان مدرس در دانشگاه شيخ بهايى اصفهان مشغول تدريس است . - * - روح تشنگى : اى بسته بر زيارت قدّ تو ، قامت آب * شرمندهى محبت تو ، تا قيامت آب در ظهر عشق ، عكس تو لغزيد در فرات * شد چشمهى حماسه ز جوش شهامت آب دستت به موج ، داغ حباب طلب گذاشت * اوج گذشت ديد و كمال كرامت آب بر دفتر زلالى شط ، خطّ لا كشيد * لعلى كه خورده بود ، ز جام امامت آب ترجيع درد را ، ز گريزى كه از تو داشت * سر مىزند هنوز به سنگ ندامت آب سوگ تو را ز صخره چكد ، قطرهقطره رود * زين بيشتر سزاست به اشك غرامت آب از ساغر سقايت فضلت ، قلم چشيد * گسترد ، تا حريم تغزّل ز عامت آب زينب حسين را به گل سرخ خون شناخت * بر تربت تو بود نشان و علامت آب